ورووجک مامانی
ورووجک مامانی
عشق من و بابا
قالب وبلاگ

                           

 

       

                                       بزرگ مرد کوچک من..........

                             



[موضوع : ]
[ جمعه 2 / 12 / 1392 ] [ 2:09 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

سلام به همه دوستای گل خودم چند روزی نبودم ببخشیدخطا

الانم اومده بودم یه سر بزنم برم دلم نیومد با دیدن نظراتتون گفتم یه حال و احوال بکنیم دلمون وا شه

از اتفاقات این دو هفته بگم

این که من و طاها سرماخوردگی آخرم خوردیم........

حسابیم حال جفدمون بد بوووود طاهارو یه 2 تا دکتری بردم دیدم نخییییر تا پیش دکتر خودش نبرم خوب به شو نیست بچم چشاش بد جور چرک کرده بود صب که پا شد منو صدا میزد با دست چششو نشون میداد که باز نمیشد خلاصه رفتیم دکترو طبق معمول همون صف طولانی از مریض و یه نصف روز کامل با یه بچه اسیر شدنو ساعت 10 رسیدیم خونه یه قطره داده بود برا چشمش یه روزه چشاش و 2 روزه هم سرفه هاش خوبه خوب شد

دیگه بگم از این که پدر گرام یه ماشین کوچولو خرید تا من و طاها راحت تر باشیم دستش درد نکنه

دیگه این که 2 هفته پیش یه سفر خانومانه با بهترین دوستام که البته فامیلامم هستن رفتیم نمک آبرود خیییییییییییلی خوش گذشت مخصوصان به طاها

با کلی عکس دفه بعد میام قوووووووووول میدم



[موضوع : ]
[ جمعه 23 / 3 / 1393 ] [ 0:38 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

همسرم به خاطر تلاش های بی وقفه ات ازت سپاسگزارم

ممنونم از این که به خاطر راحتی ما بی بهووونه کار میکنی

ممنونم ازت با اینکه این همه سرت شلوغه اما بازم با روی خوش در خونه رو باز میکنی

ممنونم ازت به خاطر ادامه تحصیلت تو این وضعیت گرفتاریت

ممنونم که بهترینه بهترین هارو همیشه برای ما خواستی

ممنونم که وجودت را بی منت در اختیار ما قرار میدی

ممنونم ازت که تا به حال هیچ چیز را از ما درییییییییییغ نکردی

ممنونم ازت به خاطر پشتکار فراوووانت

ممنونم ازت که ذره ای نامید نمیشی

ممنون به خاطر اعتقاداتت

ممنونم

ممنون



[موضوع : همسرم]
[ شنبه 13 / 2 / 1393 ] [ 11:47 PM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

طاها لباس عیدشو امتحان میکنه

 

 طاها و پدرش اولین بار سوار اوبوس

 طاها تو آرایشگاه

دست مادرم درد نکنه

 ساعت 7 صب روز قبل عید

روز عید طاها آمادس

 سفره هفت سین ما

 سفره هفت سین مادر بزرگم

 یه روز مونده به عید

 مهمونیه عید دیدنی خونه مادرم

 بلز کوچولو طاها

 داریم میریم مسافرت

 طاها و پدری چمخاله

طاها و پدر بزرگ

کنار دریا

زیر بارون

من و طاها

طاها و دوست خوبش 13 به در

طاها و یه خاله ی شیطون



[موضوع : عکس]
[ پنجشنبه 21 / 1 / 1393 ] [ 4:21 PM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

گل پسر مامان

تاج سر مامان

دیروز سالگرد ازدواج مامان  و بابا بود و من از صبحش فقط خدارو شکر میکردم هم به خاطر وجود نازنینت هم به خاطر داشتن همسری مهربون

یادش به خیر 5 سال گذشت خیلی زوووووووووووود چه روز خوبی بود.........

خب بگم از آخر سال 92 تا اوایل سال93نیشخند

سال 92 خیلی سال خوبی برامون بود اتفاقای خوب زیاد افتاد الهی شکر

آخرای سال همه مشقول خرید و خونه تکونی بودن ما هم همین طور یه چندروزی گفتم یکی بیاد کمکم تا هم شما خیلی اذیت نشی هم من خدا به پدرت خیر بده کارای خونمون که تموم شد با بابا میرفتیم خرید برا شما کلییییییییییی خرید کردم تو عید هر کی میدیدتت ضعف میکرد خیلی ناز شده بودی دوباره بردمت آرایشگاه این دفه اصلا گریه نکردی و آروم بودی

تو عیدم هفته اول بابا سر کار بود شبا میرفتیم عید دیدنی تو هفته دومم رفتیم با پدرو مادر بابا شمال(گیلان)خوب بود اما خیلی برف میومد خیلی

راستی یکی از دندون نیشاتم در اومد مبارکت باشه مامان اما با این که دندونات تقریبا تکمیله (3 تاش مونده)هنو غذای میکس میخوری

یه هفته مونده بود به عید ساعت 11 شب تصمیم گرفتیم بریم مشهد وای طاها خیلی خوب بود خلوووووووووووت کلی زیارت کردیمو سبک شدیم با ماشین یه روزه رفتیم و اومدیم هیپنوتیزمیه کم مسیر طولانی بود فقط اما شما خیلی آروم بودی دستت درد نکنهماچ

نمیدونم جرا صبحا ساعت 8 بیدار میشی خیلی بده دوس دارم حداقل تا 9 بخابیمنتظر

دیگه یادم نمیاد بریم سراغ عکسا البته تو پست بعدی.........

 



[موضوع : سال 93]
[ پنجشنبه 21 / 1 / 1393 ] [ 8:19 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

گلک من عمر من

میدونی مامانی خیلی سرمون این چند وقت شلوغ بود نتونستم وبلاگتو آپ کنم

اول اینکه شما خیلی شدید سرما خوردی

دوم اینکه همش استرس درسای بابایی رو داشتیم البته بگما منو رو سفید کرد و همرو قبول شد

سوم اینکه بابا یه سری کار داشت که بهش خیلی استرس وارد شده بود و این استرس تو خونه ما هم بود

و....

در کل امروز آخرین دوشنبه سال 92 بود و فردا هم شب 4 شنبه سوریه خدا به خیر بگذرونه ما امسالم مثل پارسال با شما خونه میمونیم فقط و فقط به خاطر شما البته 2 تا بالن آرزوها گرفتم که اگه دیدیم خلوته بریمو هواش کنیم

امسال در کل سال خیلی خیلی خوبی بود امیدوارم که سال بعدم همین طور باشه فرشته

مامانی حدود 2 هفته پیش 14 اسفند بود فک کنم تولد زن دایی جونت بود تولد که تموم شد ما هم حاضر شدیم به سمت خونه که بابایی یه هو گفت اگه الان راه بیوفتیم صب میزارمت مشهد منو میگی دلم پر کشید رفت نشست رو گنبد طلا خلاصه 4 شنبه بود راه افتادیم جمعه هم تهران بودیم اوه

راه خیلی طولانی بود اما میارزید خیلی خوش گذشت

دفه بعد عکساشو میزارم بای بای



[موضوع : آخرین روزهای سال92]
[ دوشنبه 26 / 12 / 1392 ] [ 11:12 PM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

سلام به همه دوستای خوبم

ما اومدیم با کلی حرف برا گفتن

اول اینکه آقا طاها 18 ماهم تموم کرد و باید تو این 2 یا 3 روز ببرمش برا واکسننگران

دوم اینکه ما این هفته مهمون مادر جانم بودیم و رفتیم کیش که حسابی دستش درد نکنه خیلی خوش گذشت البته بگما بابا محسن نبود زنونه رفته بودیم عینک

بابا محسن امتحان داشت نشست خونه با خیال راحت تا 6 صبح درس میخوند همین جا ازش تشکر ویژه میکنم دستت درد نکنه منو رو سفید کردیقلب

اندر احوالات خودم :یه 2 هفته تمومی میشه که کشاله رونم گرفته گریه کیش بهم زهر مار شد همش پام میشلید این قدر که درد داشتم وقتیم اومدم همسری چند روزی مرخصی گرفت چون حتی نمیتونستم طاهارو بشورم اما خدارو شکر الان بهترم

اندر احوالات پدر گرامیتون: هر روز وقتی کیش بودیم زنگ میزد تاریخ پروازو میپرسیدکلافهحسابی دل تنگ بود دستش درد نکنه اونجا که بودیم عابر بانکو هی شارژ میکرد ممنون عزیزم

این روزا پدر درس و امتحان داشت همش درس میخوند کاراش بد جور به هم گره خورده بود دلم براش میسوخت اما خداو شکر الان یه کم فقط یه کم سرش خلوتتر شده

اندراحوالات شما:تو کیش پسر خیلی آرومی بودی اما بعضی وقتا هم قهرالبته بگما از توان من خارج میشد

فعلانم که سرما خوردی

یه کم عکس میزارم از موهای بلندت آخه دلم براشون تنگیده

بعضی وقتا هم میشه این جوری خوابید

مادر بزرگ جونم دستت درد نکنه مارو بردی کیش

آقا طاها و هواپیما

طاها و بادکنک

ساحل مرجان

روز آخر هوا اونجا هم سرد شده بود

میدونی جدیدا وقتی در لباسشویی رو باز میکنم انواع و اقسام پستونکات تو ماشین لباسشوییه البته شسته و ضد عفونی شده وقت تمامبه این صورت

 

 



[موضوع : رفتیم کیش]
[ جمعه 2 / 12 / 1392 ] [ 2:12 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

طاهای بی همتای من عشقم نفسم

دوباره اومدم برات بنویسم

بنویسم از این که منو شما کلی به هم وابسته شدیم

اما نمیدونم چرا چند روزه خیلی به پرو پام میپیچی همش میخای بغلت کنممتفکر

شاید میخای دندون در بیاری دوباره مامان جون نگران

در هر صورت که خیلی بهونه گیر شدی جمعه این هفته مامانم زنگ زد با کلی غر زدن گفت بچرو سوار آژانس کن بیاد اینجا تا یه هوایی به کلت بخوره منم گفتم امکان نداره یه هو میدزدنش خودم میارمش

خلاصه بردمت بعد از کلی بوس کردنت گذاشتمت اونجا و با بابایی زدیم تو جادهعینک

رفتیم تا چالوس البته ناگفته نماند که بابایی هم دلی از عزا در آورد و با تمام ماشینا کورس بازی کردکلافه

رفتیم رسیدیم سر جاده چالوس دیدیم بستنشو یه طرفسوقت تمام

دوباره برگشتیم منم که داشتم از گشنگی هلاک میشدم رفتیم یه رستوران و غذا خوردیم و کلی کیف کردیم و به قول مامانم هوایی به سرم خورد و برگشتیمماچ

 

طاهای من

اینی که دستشه مودم مادرشهمتفکر

ادامه مودم بازی

داره میره خونه مادربزرگش

منتظر دایی جونشه

تو این سرما بردمش گردشگریه

طاها و ملینا(دختر عو جان)رو سینی اونم بابای شما در حال هل دادن

طاها و تردمیل بازی خونه مادر بزرگ

 



[موضوع : روزانه]
[ شنبه 5 / 11 / 1392 ] [ 11:46 PM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

سلام

یعنی دارم آتیش میگیرم 2 ساعته موبایل بیاری وصل کنی حجم عکس کم کنی سیو کنی قرمزی چشم بگیری 2 صفحه بنویسی موقع آپلود فایرفاکست قاط بزنه چه حالی آدم میشه؟

کلافهکلافهکلافهکلافه

خلاصشو میگم

طاها رو بردم آرایشگاه راحت شدم

به 2 دلیل

1.دیگه تو این سرما نمیخاد هر روز ببرمش حموم

2.دیگه به همه نمیخاد بگم که بابا این پسره البته هنوزم که کلاه میزاره همه میگن سلام خانوم خانوماگریه

خوب آرایشگاهم پروژه سختی بود که با کمک دایش تموم شد اولش مامانم موهاشو تو صندلی غذاش در حالی که من کلی شمع و بادکنک دستم بودو دلقک شده بودم کوتاه کرد دستش درد نکنه اما این فلسفه خامه از این جا میاد که این داییش وقتی اومد دید گفت باید بریم خامه بزنیم منو میگیتعجب

اونم گفت همین مدل موییه که جدیدا پسرا میزنن که اینی شد که شما میبینید

طاها با موی بلند

به این میگن مدل موی خامهمتفکر



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 26 / 10 / 1392 ] [ 1:57 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

4 شنبه بود نزدیکای غروب آفتاب تازه پدر خونه از سر کار اومده بود با دست پر و لب خندون اما من نمیدونم چرا کلی خسته بودمو بی انرژی رژلب و یه خط چشم زده بودم برا پنهان کردن خستگیم

یه لیوان چایی براش ریختم تا خستگی در کنه تا نشستم کنارش فهمید خسته ام گفت پا شو پاشو تا ببرمت بیرون یه کم هوا بخوریم منم با خوشحالی حاضر شدم طاها هم طبق معمول با دست پدر حاضر شد و زدیم بیرون

محسن طاهارو گذاشت خونه مامانش گفت هم اون حال و هواش عوض میشه هم شما عینک

طاها که رفت منم شیشه ماشینو تا ته کشیدم پایین و هوای سرد زمستونی و با تمام وجودم حس کردم دستامو کردم تو جیبم و کلی صدای ضبط و زیاد کردم خیلی خوش گذشت دو تایی کلی گشتیم

همییییییییین

راستی موهای طاهارو کوتاه کردم با کلی عکس میامماچ



[موضوع : ]
[ دوشنبه 23 / 10 / 1392 ] [ 0:32 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]

بهش میگی طاها مثلا بابا کووووووووو میگه نییییییییییییییییست

در حال سجده کردن

طاها و عینک باباش

دختر عموی طاها

فلسفه این حرکت اینه که طاها دو کلمه هاپ و اپیشده رو قاطی کرده شده ههههههههاپش  و تورو

میترسونه

تولد خاله نگین

دستکش دستش کردیم داره با تعجب نگاه میکنه

خابیدن آقا طاها

ناز پسر من

امان از خاله شیطون داشتن

اینجا موهاشو با مو صاف کن صاف کردیم 2 دقیقه بعد همش پرید بالا و فر شدنگران

دوستون دارمبای بای

 



[موضوع : عکس]
[ پنجشنبه 12 / 10 / 1392 ] [ 10:44 AM ] [ نازنین مامان آقا طاها ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مینویسم برای تو.......... که بهترینی....
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 17
بازدید هفته گذشته : 61
کل بازدید : 116637
امکانات وب